بر دست گرفتیم دلِ شُعله وَری را
با خنده خریدیم به جان، هر خطری را
اندیشه ی پرواز فقط در سرمان هست
هرچند ندادند به ما بال و پَری را
بُن بَست ترین نقطه ی عالم دلِ ما بود
این کوچه ندیده ست به خود رهگذری را
گفتی که بیایم به سراغِ دلِ تنگت
گشتیم و ندیدیم بر این خانه دری را
من شاعر شیرین سخن شور و امیدم
بی عشق محال است بگویم اثری را
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی