من را به همین ناله و ماتم تو خریدی
با دیدن این دیده ی پُرنَم تو خریدی
عمریست که با روی سیاه آمدم اما
در روضه ی شب های محرّم تو خریدی
جز بار گناهم به خدا هیچ ندارم
هرچند که هست ارزش من کم تو خریدی
بر خوب و بد نوکر خود کار نداری
آنقدر رئوفی که دَرهَم تو خریدی
تا عاشق هیئت شدم و دل به تو دادم
در زیر همین بیرق و پرچم تو خریدی...
"محسن زعفرانیه"
برچسب:
نویسنده: پندار عابدی